به دنبال دهانهای در هر دو طرف گشت، اما موفق نشد. در شمال او رشته کوههایی قرار داشت که قلههایشان پوشیده از برف بود و حدود چهل مایل امتداد داشتند و سپس در عبادت کردن تپههای معمولی فرو میرفتند که در نزدیکی جایی که به آن رسیده بود، صخرههای خاکی یا رسی را به سمت آب نشان میدادند. از دعانویس صخرههای رسی، دید او توسط هیچ علی آباد کتول زمینی در جهت ESE قطع نمیشد، کافران بنابراین باید از طریق دهانهای به دریای بیرونی نگاه کرده باشد. آذوقهاش تقریباً تمام همزاد شده بود، عجله سید و حاجی کرد برگشت. «در ضلع جنوبی کانال نیز کوههایی
با ارتفاع قابل توجه وجود داشت؛ اما به طور کلی، آن ساحل از ساحل مقابل پایینتر بود. آقای موری تعداد زیادی مقدس از بومیان را رمال در نزدیکی گذرگاه باریک دید و در یک روز جادو بیش از صد قایق دیده شد که هر کدام شامل دو تا ارواح شش نفر بودند. این فوئگیها پوست گواناکو زیادی داشتند و بسیاری از استخوانهای آن حیوان به علوم غریبه سر نیزه تبدیل شده بود، اما پوست فک بسیار کمی داشتند. کلبههای چوبی در مقایسه با کلیسا کلبههای قبایل غربی بزرگ و جادار بودند و از درختان کوچکی که از انتها روی طلسم هم
انباشته شده بودند و در بالا به هم بسته شده بودند، ساخته میشدند. قسمت بیرونی آنها با بوتهها، علفها و غیره طلسم پوشیده شده بود تا از سرما جلوگیری شود و خاک داخل آنها بسیار پایینتر از سطح زمین بود. برخی از آنها دعانویس میتوانستند حدود دو برابر افراد را در خود جای دهند.{۴۳۰}به اندازه کلبههای غربی: اما همه آنها به این بزرگی نبودند. هر قایق شیطان کانو به دنبال قایق موکل جن ما رفت، مشتاق دیدن غریبهها و شیاطین مبادله ماهیهای کوچک، سر نیزهها یا تیرها با دکمهها، مهرهها و چیزهای بیاهمیت دیگر. هیچ سلاح یا سلاح تهاجمی ذکر در
میان آنها دیده نمیشد، به جز شماره ملا نیزههای ماهیگیری، کمانها، تیرها و فلاخنها: آنها حتی چماق و نیزههایی مانند آنچه قبایل غربی استفاده میکنند، نداشتند. به نظر ابجد دعا نویسی میرسید که آنها مطیعتر و کمتر از قبایل غربی تمایل به نزاع داشتند. هر جا که قایق میرفت، قطاری از قایقها، هر کدام پر جفت روحی از مردم، و با آتشی که در وسط آن دود میکرد، به دنبالش میآمدند. اینکه پوست گواناکو را از کجا میآوردند، سوالی بود که پاسخ به آن حاجت گرفتن آسان نبود. آیا گذرگاهی به سمت شمال وجود داشت که از طریق آن میتوانستند با مردم ساکن آنجا
تجارت کنند؟ - یا اینکه فرشته در قسمت جنوبی تیرا دل فوئگو گواناکو وجود داشت؟ هم استخوانها و هم دعانویس پوستها به نظر فراوان نسخ خطی میآمدند. اجنه غیر مسلمان اما مردم با اشاره به آقای موری میگفتند خمام که از شرق آمدهاند: هیچکدام به سمت شمال اشاره نمیکردند. یکی از بومیان نحوه دویدن، شکل ظاهری و نحوه کشته شدن آنها و شیاطین همچنین نوع صدایی که تولید میکردند را جادو سیاه نشان داد. «پانزدهم. آقای استوکس پس از پیمودن مسیری طولانی به سمت شمال و غرب، بدون یافتن گذرگاهی ماسال به تنگه سال نو، بازگشت. بررسی او، همراه فرشتگان با بررسی آقای موری،
تقریباً بخش شمالی و غربی خلیج پیشینه تاریخی ناسائو را تکمیل کرد؛ و تنها بخش شرقی آن برای کاوش باقی ماند. لنگرگاه ما، که خلیج اورنج نام دارد، عالی است؛ و یکی از معدود لنگرگاههای این ساحل است که روح برای یک دورود اسکادران کشتیهای جنگی مناسب است. دسترسی به دعا آن از دریا به آسانی بندر است. سه فاتوم نزدیک ساحل وجود دارد؛ اما در هیچ بخشی بیش از بیست فاتوم وجود ندارد؛ و هر جا که کف شنی مذهب ابطال کردن جادو باشد. آب فراوان است؛ چوب در نزدیکی دریا رشد میکند؛ پرندگان وحشی فراوانند؛ دین و اگرچه صدف کمیاب است،
اما میتوان ماهیهای کوچک زیادی را با قلاب و نخ در میان جلبکها صید کرد، و در تابستان، یک تور ماهیگیری به وفور یافت میشود. «در شانزدهم، ما خلیج اورنج را ترک کردیم، اما بادهای ملایم مانع از رسیدن ما به دریای آزاد در آن روز یا شب بعد طلسم شدند. من به همان اندازه مایل بودم که دوباره به سمت دیگو رامیرز بدوم - تا دعانویس ساحل غرب دماغه فالس را تا حدود ده مایل تماشا کنم - یا به سمت خلیج سنت فرانسیس بدوم؛ اما{۴۳۱}باد کاملاً قطع شد. در طول شب نسیمی وزید که میتوانست ما را به
آن نقطه برساند، اما چون میخواستم ببینم و فرشتگان در حین حرکت از وضعیت زمین مطلع شوم، از آن استفاده نکردم؛ و صبح با وزش رمل باد ملایم و جهت جریان آب به سمت شمال، گیج شدم. هفدهم. در اوایل روز، بادهای سبک و
به دنبال دهانهای در هر دو طرف گشت، اما موفق نشد. در شمال او رشته کوههایی قرار داشت که قلههایشان پوشیده از برف بود و حدود چهل مایل امتداد داشتند و سپس در عبادت کردن تپههای معمولی فرو میرفتند که در نزدیکی جایی که به آن رسیده بود، صخرههای خاکی یا رسی را به سمت آب نشان میدادند. از دعانویس صخرههای رسی، دید او توسط هیچ علی آباد کتول زمینی در جهت ESE قطع نمیشد، کافران بنابراین باید از طریق دهانهای به دریای بیرونی نگاه کرده باشد. آذوقهاش تقریباً تمام همزاد شده بود، عجله سید و حاجی کرد برگشت. «در ضلع جنوبی کانال نیز کوههایی
با ارتفاع قابل توجه وجود داشت؛ اما به طور کلی، آن ساحل از ساحل مقابل پایینتر بود. آقای موری تعداد زیادی مقدس از بومیان را رمال در نزدیکی گذرگاه باریک دید و در یک روز جادو بیش از صد قایق دیده شد که هر کدام شامل دو تا ارواح شش نفر بودند. این فوئگیها پوست گواناکو زیادی داشتند و بسیاری از استخوانهای آن حیوان به علوم غریبه سر نیزه تبدیل شده بود، اما پوست فک بسیار کمی داشتند. کلبههای چوبی در مقایسه با کلیسا کلبههای قبایل غربی بزرگ و جادار بودند و از درختان کوچکی که از انتها روی طلسم هم
انباشته شده بودند و در بالا به هم بسته شده بودند، ساخته میشدند. قسمت بیرونی آنها با بوتهها، علفها و غیره طلسم پوشیده شده بود تا از سرما جلوگیری شود و خاک داخل آنها بسیار پایینتر از سطح زمین بود. برخی از آنها دعانویس میتوانستند حدود دو برابر افراد را در خود جای دهند.{۴۳۰}به اندازه کلبههای غربی: اما همه آنها به این بزرگی نبودند. هر قایق شیطان کانو به دنبال قایق موکل جن ما رفت، مشتاق دیدن غریبهها و شیاطین مبادله ماهیهای کوچک، سر نیزهها یا تیرها با دکمهها، مهرهها و چیزهای بیاهمیت دیگر. هیچ سلاح یا سلاح تهاجمی ذکر در
میان آنها دیده نمیشد، به جز شماره ملا نیزههای ماهیگیری، کمانها، تیرها و فلاخنها: آنها حتی چماق و نیزههایی مانند آنچه قبایل غربی استفاده میکنند، نداشتند. به نظر ابجد دعا نویسی میرسید که آنها مطیعتر و کمتر از قبایل غربی تمایل به نزاع داشتند. هر جا که قایق میرفت، قطاری از قایقها، هر کدام پر جفت روحی از مردم، و با آتشی که در وسط آن دود میکرد، به دنبالش میآمدند. اینکه پوست گواناکو را از کجا میآوردند، سوالی بود که پاسخ به آن حاجت گرفتن آسان نبود. آیا گذرگاهی به سمت شمال وجود داشت که از طریق آن میتوانستند با مردم ساکن آنجا
تجارت کنند؟ - یا اینکه فرشته در قسمت جنوبی تیرا دل فوئگو گواناکو وجود داشت؟ هم استخوانها و هم دعانویس پوستها به نظر فراوان نسخ خطی میآمدند. اجنه غیر مسلمان اما مردم با اشاره به آقای موری میگفتند خمام که از شرق آمدهاند: هیچکدام به سمت شمال اشاره نمیکردند. یکی از بومیان نحوه دویدن، شکل ظاهری و نحوه کشته شدن آنها و شیاطین همچنین نوع صدایی که تولید میکردند را جادو سیاه نشان داد. «پانزدهم. آقای استوکس پس از پیمودن مسیری طولانی به سمت شمال و غرب، بدون یافتن گذرگاهی ماسال به تنگه سال نو، بازگشت. بررسی او، همراه فرشتگان با بررسی آقای موری،
تقریباً بخش شمالی و غربی خلیج پیشینه تاریخی ناسائو را تکمیل کرد؛ و تنها بخش شرقی آن برای کاوش باقی ماند. لنگرگاه ما، که خلیج اورنج نام دارد، عالی است؛ و یکی از معدود لنگرگاههای این ساحل است که روح برای یک دورود اسکادران کشتیهای جنگی مناسب است. دسترسی به دعا آن از دریا به آسانی بندر است. سه فاتوم نزدیک ساحل وجود دارد؛ اما در هیچ بخشی بیش از بیست فاتوم وجود ندارد؛ و هر جا که کف شنی مذهب ابطال کردن جادو باشد. آب فراوان است؛ چوب در نزدیکی دریا رشد میکند؛ پرندگان وحشی فراوانند؛ دین و اگرچه صدف کمیاب است،
اما میتوان ماهیهای کوچک زیادی را با قلاب و نخ در میان جلبکها صید کرد، و در تابستان، یک تور ماهیگیری به وفور یافت میشود. «در شانزدهم، ما خلیج اورنج را ترک کردیم، اما بادهای ملایم مانع از رسیدن ما به دریای آزاد در آن روز یا شب بعد طلسم شدند. من به همان اندازه مایل بودم که دوباره به سمت دیگو رامیرز بدوم - تا دعانویس ساحل غرب دماغه فالس را تا حدود ده مایل تماشا کنم - یا به سمت خلیج سنت فرانسیس بدوم؛ اما{۴۳۱}باد کاملاً قطع شد. در طول شب نسیمی وزید که میتوانست ما را به
آن نقطه برساند، اما چون میخواستم ببینم و فرشتگان در حین حرکت از وضعیت زمین مطلع شوم، از آن استفاده نکردم؛ و صبح با وزش رمل باد ملایم و جهت جریان آب به سمت شمال، گیج شدم. هفدهم. در اوایل روز، بادهای سبک و

آموزش گامبهگام دعانویس جلفا در یک نگاه